گزارش تحلیلی | ورزش اخلاق، فرهنگ پهلوانی و مسئولیت اجتماعی

بعد از سکو چه می‌ماند؟

تاریخ و ساعت انتشار : پنج شنبه 16 مهر 1405 14:55
قهرمانی در ورزش با مدال به پایان نمی‌رسد. آنچه پس از خاموش شدن نور سکوها باقی می‌ماند، شخصیت، منش و اثری است که ورزشکار بر جامعه می‌گذارد. این گزارش تحلیلی با بررسی نقش مربی، باشگاه، رسانه و ساختار مدیریت ورزش، فاصله میان قهرمانی و پهلوانی را واکاوی کرده و بر ضرورت پیوند موفقیت ورزشی با اخلاق، فرهنگ پهلوانی و مسئولیت اجتماعی تأکید دارد.

روایتی تحلیلی از فاصله میان قهرمانی، پهلوانی و مسئولیت اجتماعی در ورزش ایران

مدال که بر گردن ورزشکار می‌نشیند، دوربین‌ها روشن می‌شوند، سرود قهرمانی پخش می‌شود و چند دقیقه‌ای همه‌چیز به افتخار ختم می‌شود؛ اما وقتی نور سکوها خاموش شد، یک پرسش جدی باقی می‌ماند: از قهرمانی که ساختیم، چه انسانی به جامعه بازمی‌گردد؟

ورزش قهرمانی را معمولاً با مدال، رکورد، پیروزی و افتخار می‌سنجیم؛ شاخص‌هایی که ارزش خود را دارند. اما ورزشکار، پیش از آنکه صاحب مدال باشد، انسانی است که در یک فرایند تربیتی رشد می‌کند و پس از قهرمانی نیز در برابر جامعه قرار دارد. از همین‌جا مرز میان «قهرمان» و «پهلوان» شکل می‌گیرد.

قهرمان، نتیجه یک رقابت را به دست می‌آورد؛ پهلوان، چیزی فراتر از نتیجه را با خود حمل می‌کند: منش، مسئولیت، فروتنی، مردم‌داری و توانایی استفاده از اعتبار اجتماعی برای اثرگذاری بر جامعه.

مسئله امروز ورزش ایران، بنابراین فقط این نیست که چگونه قهرمان بیشتری تربیت کنیم؛ پرسش مهم‌تر این است که ساختار ورزش کشور برای تربیت انسانی که شایسته این عنوان باشد، چه اندازه آماده است؟

قهرمانی؛ پایان راه یا آغاز مسئولیت؟

میرجلیلی، رئیس سازمان بسیج ورزشکاران کشور، پهلوانی را مجموعه‌ای از ویژگی‌هایی همچون گذشت، ایثار، مردم‌داری، مردم‌یاری، تواضع، فروتنی، مقاومت و ایستادگی می‌داند و بر این باور است که «قهرمان‌ها فراموش می‌شوند، اما پهلوانان نه.»

این جمله، اگرچه کوتاه است، اما مسئله ای بزرگ را پیش روی نظام ورزش قرار می‌دهد: آیا همان اندازه که برای تولید قهرمان برنامه داریم، برای ماندگاری منش او نیز برنامه‌ریزی کرده‌ایم؟

پاسخ به این پرسش را نمی‌توان فقط در رفتار فردی ورزشکار جست‌وجو کرد. ورزشکار محصول یک زنجیره است؛ خانواده، مدرسه، مربی، باشگاه، فدراسیون، مدیر، رسانه و در سال‌های اخیر فضای مجازی، همگی در شکل‌گیری شخصیت او نقش دارند.

بنابراین اگر از ورزشکار انتظار رفتار پهلوانانه داریم، باید از خود ورزش نیز بپرسیم: چه بستری برای تربیت پهلوان فراهم کرده‌ایم؟

وقتی مدال، تنها معیار موفقیت می‌شود

پیمان رفعتی، معاون توسعه ورزش، به یکی از ریشه‌های این مسئله اشاره می‌کند: در بسیاری از موارد، توسعه ورزش با تعداد ورزشکاران، مدال‌ها و نتایج مسابقات سنجیده می‌شود؛ در حالی که رشد واقعی ورزش باید ابعاد انسانی و اخلاقی را نیز دربر بگیرد.

او این وضعیت را «رشد سرطانی» توصیف می‌کند.

این تعبیر را نباید به معنای بی‌ارزش دانستن مدال و قهرمانی فهم کرد. مسئله دقیقاً بر سر نسبت میان رشد فنی و رشد انسانی است، اگر توسعه فنی و قهرمانی از رشد شخصیت و اخلاق جدا شود ،توسعه ورزش ناقص خواهد بود.

وقتی مدیر ورزشی با تعداد مدال و نتیجه مسابقات ارزیابی می‌شود، طبیعی است که ساختار نیز به سمت افزایش همان شاخص‌ها حرکت کند. در چنین شرایطی کمتر پرسیده می‌شود ورزشکار در مسیر رسیدن به مدال چه آموخته است، چگونه شکست را پذیرفته، چه تصویری از رقیب در ذهن او شکل گرفته و پس از رسیدن به شهرت، چه مسئولیتی در برابر جامعه احساس می‌کند.

اینجاست که اخلاق از یک توصیه فردی فراتر می‌رود و به مسئله‌ای در حکمرانی ورزش تبدیل می‌شود.

اگر فقط مدال پاداش بگیرد، همه برای مدال خواهند دوید. اما اگر اخلاق حرفه‌ای، رفتار جوانمردانه و مسئولیت اجتماعی نیز در تعریف موفقیت جای بگیرد، ساختار ورزش برای آنها نیز برنامه‌ریزی خواهد کرد.

پس مسئله فقط این نیست که ورزشکار چگونه رفتار می‌کند؛ مسئله این است که نظام ورزش چه نوع رفتاری را تولید، تقویت و پاداش می دهد.

مربی؛ جایی که قهرمان ساخته می‌شود

اگر قرار باشد ارزش‌های اخلاقی از سطح سیاست‌گذاری وارد زندگی روزمره ورزشکار شوند، یکی از مهم‌ترین حلقه‌های این زنجیره، مربی است.

محمدحسین‌زاده مربی سابق تیم های ملی تکواندوی ایران و عراق و کارشناس پیشین وزارت ورزش و جوانان ، بر همین نقش تأکید دارد. از نگاه او، ورزشکار با آموزش تکنیک و تاکتیک به یک قهرمان کامل تبدیل نمی‌شود. مربی، به‌ویژه در سنین پایه، یکی از اصلی‌ترین افراد تأثیرگذار بر شخصیت ورزشکار است.

حسین‌زاده برای توضیح این مسئله از تعبیری قابل تأمل استفاده می‌کند:

«اگر ورزشکار را یک سخت‌افزار در نظر بگیریم، این ما هستیم که باید نرم‌افزارها را برایش بارگذاری کنیم.»

این «نرم‌افزار» چیزی جز ارزش‌ها و مهارت‌هایی مانند کنترل هیجان، احترام به داور و رقیب، پذیرش شکست، مسئولیت‌پذیری و رفتار حرفه‌ای نیست.

اینجا یک تناقض مهم وجود دارد: برای ارتقای توانایی فنی ورزشکار، برنامه تمرینی دقیق، دوره تخصصی، مربی و نظام ارزیابی وجود دارد؛ اما برای تربیت اخلاقی او، آیا همین اندازه برنامه‌ریزی وجود دارد؟

اگر پاسخ روشن نیست، نمی‌توان تمام مسئولیت را متوجه ورزشکار کرد.

ورزشکار همان‌قدر که برای قهرمانی تمرین می‌کند، باید برای پهلوانی نیز تربیت شود.

ورزشکار امروز فقط یک زندگی ندارد

ورزش حرفه‌ای در عصر شبکه‌های اجتماعی، مفهوم شهرت و مسئولیت را تغییر داده است.

میرجلیلی معتقد است ورزشکار امروز عملاً سه زندگی دارد: زندگی شخصی، زندگی حرفه‌ای و زندگی مجازی.

این سه حوزه دیگر دیوارهای جداگانه‌ای ندارند.

رفتار یک ورزشکار در زمین مسابقه می‌تواند در چند دقیقه در فضای مجازی دیده شود؛ همان‌گونه که یک واکنش احساسی، توهین، رفتار جوانمردانه یا اقدام اجتماعی می‌تواند به بخشی از تصویر عمومی او تبدیل شود.

در گذشته ممکن بود رفتار ورزشکار فقط توسط تماشاگران حاضر در ورزشگاه دیده شود؛ امروز یک رفتار چندثانیه‌ای می‌تواند میلیون‌ها بار بازنشر شود.

بنابراین شهرت ورزشی دیگر فقط یک امتیاز نیست؛ مسئولیت اجتماعی نیز هست.

ورزشکاری که برای نوجوانان الگو شده، دیگر فقط در برابر نتیجه مسابقه مسئول نیست. رفتار او می‌تواند بر نسلی اثر بگذارد که او را دنبال می‌کند، از او الگو می‌گیرد و موفقیت را از دریچه رفتار او می‌بیند.

از این منظر، پهلوانی یک رفتار تشریفاتی نیست؛ بخشی از هویت عمومی ورزشکار است.

چرا تختی ماندگار شد؟

فرهنگ پهلوانی در ایران، پیشینه‌ای بسیار فراتر از نتیجه مسابقات دارد.

پوریای ولی و جهان‌پهلوان تختی در حافظه جمعی جامعه فقط به دلیل توانایی ورزشی ماندگار نشده‌اند. آنچه نام آنان را از یک قهرمان ورزشی به یک سرمایه فرهنگی تبدیل کرده، پیوند میان توانایی و منش انسانی است.

اما جامعه امروز با چند دهه گذشته تفاوت دارد.

اقتصاد حرفه‌ای ورزش، قراردادهای مالی، رسانه‌های اجتماعی، شهرت گسترده و سرعت گردش اطلاعات، ورزشکار امروز را در موقعیتی کاملاً متفاوت قرار داده است.

بنابراین مسئله امروز، تکرار گذشته نیست. قرار نیست از ورزشکار امروز بخواهیم نسخه‌ای از تختی باشد؛ مسئله این است که در ساختار ورزش مدرن، چگونه می‌توان همان پیوند میان موفقیت ورزشی و مسئولیت انسانی را بازتولید کرد؟

این پرسش، نقطه‌ای است که فرهنگ پهلوانی را از یک نوستالژی تاریخی جدا و به یک مسئله سیاست‌گذاری در ورزش امروز تبدیل می‌کند.

فرهنگ پهلوانی با بنر ساخته نمی‌شود

رفعتی برای عبور از این فاصله، بر «فرهنگ‌سازی» تأکید می‌کند؛ اما فرهنگ‌سازی زمانی معنا دارد که از مراسم و شعار فراتر رود.

پهلوانی را نمی‌توان با یک برنامه مناسبتی، چند جمله در مراسم تجلیل یا نصب یک بنر درباره جوانمردی ایجاد کرد.

اگر ورزشکار باید جوانمرد باشد، جوانمردی باید در همان محیطی که او رشد می‌کند، تجربه و تمرین شود؛ در باشگاه، در تمرین، در مسابقه، در مواجهه با شکست، در برخورد با داور، در رفتار با رقیب و حتی در فضای مجازی.

اخلاق، برخلاف یک شعار، باید تمرین شود.

همان‌گونه که ورزشکار برای افزایش سرعت، قدرت و مهارت فنی تمرین می‌کند، باید برای کنترل خشم، پذیرش شکست، احترام به رقیب و مسئولیت اجتماعی نیز تربیت شود.

راه‌حل، ساختن یک زنجیره است

اگر فرهنگ پهلوانی را فقط به شخصیت ورزشکار وابسته کنیم، راه‌حل ناقص خواهد بود. اما اگر ورزش را یک زنجیره تربیتی بدانیم، مسیر اصلاح نیز روشن‌تر می‌شود.

نخست، تعریف شاخص‌های موفقیت باید گسترده‌تر شود. مدال و رکورد همچنان باید معیار مهم عملکرد باشند، اما در کنار آنها می‌توان شاخص‌هایی برای اخلاق حرفه‌ای، رفتار جوانمردانه و مسئولیت اجتماعی نیز تعریف کرد.

دوم، مربیان باید آموزش تربیتی ببینند. مربی فقط انتقال‌دهنده تکنیک نیست؛ او در بسیاری از موارد نخستین الگوی رفتاری ورزشکار است.

سوم، باشگاه باید از محل تمرین به محیط تربیتی تبدیل شود. احترام، نظم، کار گروهی، پذیرش شکست و مسئولیت‌پذیری اجتماعی باید بخشی از تجربه روزمره ورزشکار باشد.

چهارم، زندگی مجازی ورزشکار باید بخشی از هویت حرفه‌ای او تلقی شود. همان‌گونه که رفتار او در میدان مسابقه اهمیت دارد، نحوه مواجهه او با مخاطبان و جامعه در فضای مجازی نیز اهمیت دارد.

پنجم، قهرمان باید با جامعه ارتباط واقعی داشته باشد. حضور در برنامه‌های اجتماعی، حمایت از کودکان و نوجوانان، توجه به مناطق کم‌برخوردار و فعالیت‌های داوطلبانه می‌تواند مسئولیت اجتماعی را از یک مفهوم انتزاعی به تجربه‌ای ملموس تبدیل کند.

ششم، رسانه باید تعریف خود از قهرمان را گسترش دهد. قهرمان فقط کسی نیست که مدال گرفته است. ورزشکاری که پس از قهرمانی به جامعه بازمی‌گردد، به یک کودک امید می‌دهد، از یک رفتار جوانمردانه دفاع می‌کند یا از اعتبار خود برای حل یک مسئله اجتماعی استفاده می‌کند نیز شایسته دیده شدن است.

مسئله، انتخاب میان مدال و انسان نیست

شاید مهم‌ترین خطای ما این باشد که گمان کنیم باید میان قهرمانی و انسان‌سازی یکی را انتخاب کنیم.

چنین دوگانه‌ای اساساً نادرست است.

ورزش ایران به قهرمان نیاز دارد. مدال، رکورد و افتخار ملی ارزشمندند. اما قهرمانی زمانی به سرمایه اجتماعی تبدیل می‌شود که در کنار توانایی ورزشی، با شخصیت و مسئولیت انسانی همراه باشد.

هدف نباید انتخاب میان «قهرمان» و «پهلوان» باشد.

هدف باید ساختن قهرمانی باشد که پهلوان است.

در چنین نگاهی، فرهنگ پهلوانی یک بخش فرعی از ورزش نیست، بلکه بخشی از کیفیت توسعه ورزش و یکی از مولفه های سرمایه اجتماعی آن است.

آزمون واقعی، بعد از خاموش شدن نور سکوهاست

سکوی قهرمانی چند دقیقه بیشتر دوام ندارد.

مدال ممکن است سال‌ها در ویترین بماند، رکوردها روزی شکسته شوند و حتی نام برخی قهرمانان با گذشت زمان کم‌رنگ شود.

اما یک رفتار انسانی می‌تواند ماندگارتر از نتیجه یک مسابقه باشد.

به همین دلیل، شاید لازم باشد پرسش اصلی ورزش ایران را کمی تغییر دهیم.

به جای اینکه فقط بپرسیم:

چند مدال گرفتیم؟

بپرسیم:

چند انسان مسئول تربیت کردیم؟

چند قهرمان توانستیم به الگوی اخلاقی تبدیل کنیم؟

چقدر شکست خوردن را به ورزشکار آموختیم؟

چقدر احترام به رقیب را تمرین دادیم؟

و تا چه اندازه توانستیم اعتبار و شهرت قهرمانان را در خدمت جامعه قرار دهیم؟

پهلوانی را نمی‌توان با بخشنامه تولید کرد، همان‌طور که اخلاق را نمی‌توان با شعار ساخت.

اما می‌توان بستر پهلوانی را ساخت.

می‌توان شاخص‌های موفقیت را اصلاح کرد، مربی را توانمند ساخت، باشگاه را مسئول کرد، رسانه را از نتیجه‌گرایی صرف عبور داد و به قهرمان آموخت که مدال پایان مسئولیت او نیست.

شاید پاسخ پرسش نخست گزارش، همین‌جا روشن شود:

بعد از سکو، مدال می‌ماند، اما آنچه در حافظه جامعه می‌ماند، منش انسان است.

و شاید بزرگ‌ترین موفقیت ورزش ایران زمانی رقم بخورد که دیگر برای ساختن «قهرمان» و «پهلوان» دو برنامه جداگانه نداشته باشیم،

بلکه هر قهرمانی، آغاز راه پهلوانی باشد.

گزارش ،تحلیل و گردآوری : حسن جاهد

شبکه های مجازی:

  • جدیدترین ها
  • پربازدید ها
آرشیو مطالب